تبليغاتX
وبلاگ اسما عزیزی

وبلاگ اسما عزیزی

خوش آمدین

قصه (story)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 12:18  توسط  اسما عزیزی  | 

عیب یابی و رفع مشکلات هارد دیسک با HDD Regenerator 2011

عیب یابی و رفع مشکلات هارد دیسک با HDD Regenerator 2011


HDD Regenerator
نام نرم افزاری می باشد که به منظور رفع مشکلات هارد دیسک طراحی شده است. یکی از مشکلاتی که امروزه بیشتر از دیگر مشکلات برای کاربران رخ می نمایاند وجود بد سکتورها بر روی هارد دیسک می باشد که شما نیز حتما اسم آن را شنیده ایدو با استفاده از این نرم افزار قادر خواهید بود تا اقدام به شناسایی بد سکتورها نمایید و در صورت امکان درصدد رفع آن برآیید . همچنین این نرم افزار دارای ابزار Scan Disk به منظور کشف فایل های سیستم ناقص و خراب می باشد و می تواند مشکلات مربوط به این فایل ها را نیز برطرف نماید. این نرم افزار از ویژگی Bootable بودن نیز برخودار می باشد. بدین معنی که شما می توانید به کمک ابزار برنامه ، یک CD به صورت Bootable ایجاد نمایید تا در صورت بروز مشکلات و بارگذاری نشدن ویندوز اقدام به رفع مشکلات خود از طریق بوت سیستم نمایید. این نرم افزار محصولی از Dposoft می باشد.

ویژگی های HDD Regenerator 2011 Full :
- رفع بدسکتور و عیوب سخت افزاری هارد دیسک
- مرتب سازی و یکپارچه سازی صفحه هارد دیسک
- امکان اجرا برنامه برای بیش از 1 هارد دیسک
- ساخت دیسک بوت و آغاز به کار نرم افزار در داس
- سازگاری کامل با ویندوزهای


حجم فایل :7 مگابایت
دانلود با لینک مستقیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 12:13  توسط  اسما عزیزی  | 

عکس های جالب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 20:28  توسط  اسما عزیزی  | 

کریس مالوشنسکی

کریس مالوشنسکی

عکس هایش در میان بقیه عکس های خارجی به شکل عجیبی مخاطب را نگه می داشت. چند بار که مقابل یهودیان در حال عبادت می ایستادی و رد می شدی باز هم احساس می کردی، چیزی در این عکس ها هست که ندیده ای و باید دقیق تر نگاه کنی. کادرها گویا امضا دارند و نور و کنتراست به شکل دلهره آوری تصویر را منحصر به فرد کرده.


پیدا کردنش زیاد سخت نبود. معمولا یا در میان طبقات فرهنگسرای نیاوران با دوستان ایرانی اش حرف می زد یا دوربین به دوش از زوایای عجیبی در حال عکاسی از آدم ها و عابران بود.
کریس مالوشنسکی، وقتی در ایران بود 30 ساله شد. تا به حال به بیشتر کشورهای اروپایی مثل لندن، ایرلند، اسپانیا، ایتالیا، هلند، فرانسه، کشورهای اسکاندیناوی، روسیه و آمریکا سفر کرده ولی خودش معتقد است: "همه این کشورها شبیه به هم هستند. سال هاست که دلم می خواست به ایران بیایم و اینجا عکاسی کنم ، چون ایران پر از تفاوت است و همه نوع فرهنگ متناقض و متفاوت را در خود پذیرفته. فکر می کنم بهترین و بکرترین سوژه ها را می توان در ایران برای عکاسی پیدا کرد که البته برای عکاسان ایرانی، عادی شده اند. "
اصلیتش لهستانی است و از 7 سالگی همراه با خانواده اش به سوئد مهاجرت کرده. علاوه بر رشته فیزیک و مهندسی الکترونیک، تاریخ هنر، تاریخ عکاسی و ارتباطات تصویری را تا فوق لیسانس در دانشگاه سوربن فرانسه و دانشگاه لینکوپینگ خوانده و در نهایت عکاسی را انتخاب کرده است.
کارش را با عکاسی مطبوعاتی شروع می کند و در روزنامه های معروف سوئد مشغول به کار می شود.
او می گوید:" تجربه های زیادی در عکاسی خبری ومطبوعاتی پیدا کردم. محدودیت های زیادی در این زمینه وجود دارد. مثلا باید سریع عکس را بگیری و برسانی. باید اتاق های کسل کننده کنفرانس، رنگ های مرده میز و صندلی ها و شخص مصاحبه شونده ای را تحمل کنی که هیچ جذابیتی برای عکاسی ندارد. اما یاد گرفتم که صبور باشم و در چنین شرایطی منتظر یک اتفاق بمانم تا بتوانم عکس دلخواهم را بگیرم. گاهی واقعا هیچ چیز خوبی در جایی که می خواهی عکاسی کنی وجود ندارد که به کادرت کمک کند؛ نور وحشتناک است و فرد هم خسته کننده ولی من به عنوان عکاس یا باید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشم یا اینکه بی خیال عکاسی شوم! "
او جوایز متعددی را در زمینه عکاسی خبری از آن خود کرده که از میان آنها می توان به جایزه اول عکس سال سوئد در سال های 1999و2001 و 2003 اشاره کرد.
یکی از مواردی که در اکثر عکس های او مشهود است، ارتباط حسی او به عنوان عکاس با سوژه است: "تکنیک مهم نیست. احساس عکاس اهمیت دارد. عکس باید بیننده را به تفکر وادار کند. حقیقت این است که من اول موضوع را نگاه می کنم. اگر لازم باشد با او همکلام می شوم و بعد از مدتی دست به دوربین می برم. ممکن است در این فاصله حتی چندین فریم خوب را از دست بدهم ولی ترجیح می دهم قبل از عکاسی سوژه ام را بشناسم. گاهی نقاط ضعف سوژه دلیل عکاسی ام می شود و گاهی احساسات درونی او وادارم می کند که عکس بگیرم. درهرصورت چیزی که برجستگی روحیه سوژه را نشان دهد، مدنظرم خواهد بود. "
او در گزارش تصویری که از "خواهران برژیدت" در یک صومعه کوچک و دورافتاده داشت، عکس های غریبی را از نحوه زندگی آنها، مراسم نیایش، آداب مذهبی و گذران روز و شبشان ثبت کرده و در کتابی به چاپ رسانده. در مورد این پروژه کریس بیش از 3 سال با آنها زندگی کرده و به مدت چند هفته فقط نگاه کرده و تلاش کرده تا با آنها همراه شده و اعتمادشان را جلب کند، نه اینکه بر حسب وظیفه فقط عکاسی کند.
در عکس هایش جزئیات ریز و درشت اطراف کادر ها، پسزمینه و پیش زمینه متحرک، حرکت و فوکوس نبودن بعضی از بخش ها مشهود است. این ها جزو تکنیک های او محسوب می شوند. او تحت تاثیر برسون عکاسی را شروع کرده. عاشق سالوادور دالی است و از عکاسی تخت متنفر است. همه اینها یعنی اینکه حرف جدیدی را در عکس هایش می زند.
وقتی از کریس در مورد عکس های عکاسان ایرانی می پرسم، می گوید: " نمی توانم بگویم عکس خوب چیست ولی این را می دانم که عکس باید آنقدر عمق داشته باشد که بیننده را نگه دارد. عکاس در کشور ما فقط روی یک رشته تمرکز دارد و در همان زمینه هم کار می کند ولی در ایران به نظر می آید که یک نفر هم ورزشی عکاسی می کند، هم خبری، هم پرتره! این به نظر من باعث می شود که فرد توانایی و علاقه شخصی خودش را پیدا نکند. این را در مورد تعداد معدودی از عکس هایی می گویم که در نمایشگاه و جاهای مختلف و نشریات شما می بینم. در تعدادی از عکس های شرکت کننده در نمایشگاه هنر و نیایش، حرکت، زاویه و سوژه خوب را پیدا کرده ام ولی احساس می کنم چیز جدیدی در میان آنها نیست. یعنی کسی به خود سوژه آنقدر نزدیک نمی شود که احساسات، عواطف و انرژی آن را هم ثبت کند. همه از لنزهای تله استفاده کرده اند و از فاصله های دور عکس گرفته اند. "
کریس در مورد عکاسان سوئدی می گوید: "در سوئد بیشتر عکاسان خیلی خوب نیستند! در حالیکه در کشور شما عکاسان خیلی خوب بیش از متوسط ها و ضعیف ها هستند. من عکس های رضا دقتی و عباس را خیلی دوست دارم. آنها واقعا به با سوژه هایشان ارتباط برقرار می کنند، واقعا موضوع را درک می کنند. در میان خیلی از عکاسان ایرانی این موضوع وجود دارد ولی گاهی به فراموشی سپرده می شود."
او با اشاره به دو روزنامه پرفروش شرق و همشهری می گوید: " ببینید، این نوع کادربندی ونگاه به سوژه شاید فقط از سرانجام یک وظیفه می آید. من فارسی نمی دانم ولی مطئنم که در این کنفرانس خبری با وجود همه محدودیت ها، بالاخره زاویه ای وجود دارد که این عکس را از بقیه متفاوت تر نشان دهد. "

کریستوفر اندرسون

کریستوفر اندرسون عکاس خبری
کریستوفر اندرسون (Christopher Anderson) در سال 1970 در کانادا متولد شد. پدرش یک واعظ مذهبی در تگزاس بود و کریستوفر قبل از عظیمت به نیویورک و پاریس، سال‌های اول زندگی‌اش را در آنجا گذراند. او آموختن عکاسی را از لابراتوار عکس "Dallas Morning News" شروع کرد. در سال 1993 در یک روزنامه کوچک در کولورادو استخدام شد ولی از آنجا که نمی‌توانست به عنوان کارمند کار کند روزنامه را ترک کرد و به انجام پروژه‌های آزاد پرداخت
او در ابتدا برای مجلات عکاسی می‌کرد. در سال 1996 با "U.S. News and World Report" قرارداد بست و در همان جا بود که اندرسون رخدادهای اجتماعی نظیر بحران اقتصادی روسیه، وضعیت مهاجران افغانی در پاکستان و انتخاب ایوو مورالس (Evo Morales) در بولیوی را مستندنگاری کرد.
اندرسون در مصاحبه‌ای با سایت PDN در مورد چگونگی علاقه‌اش به عکاسی چنین می‌گوید: "وقتی بچه بودم در یک مجله، عکسی دیدم با عنوان "لحظه قطعی" که مردی را نشان می‌داد که از روی گودال آبی می‌پرید و من کاملا مجذوب آن عکس شدم. نمی‌دانستم که عکاس آن کارتیه برسون است یا اینکه آن تصویر از نظر تاریخی چه معنایی دارد. من فقط دوست داشتم به آن نگاه کنم. بعدها به تصاویر ویلیام آلبرت (William Albert) و الکس وب (Alex Webb) نگاه می کردم و مجذوب روش آنها در بهره گیری از رنگ شدم عکاسی شدم. آن تصاویر حقیقتا زیبا بودند."

اندرسون در سال 1999 گزارشی از مهاجران هاییتی که تلاش می‌کردند از طریق دریا به آمریکا بروند تهیه کرد. این گزارش تاثیر زیادی بر احساس و درک وی از عکاسی خبری گذاشت. او در این مورد می‌گوید: "این پروژه یکی از سخت‌ترین ماموریت‌های من بود که حدود سه هفته به طول انجامید؛ هفته اول صرف آشنایی با مهاجران شد. شرایطِ بسیار سختی بود. ما در هاییتیِ شمالی سوار قایق‌هایی شدیم که همان جا با دست ساخته می‌شدند و مهاجران را به آمریکا می‌بردند. قایق ما هیچ موتوری نداشت و از چوب کهنه و پارچه ساخته شده ‌بود. تنها چیزی که داشتیم یک قطب‌نما بود که راه را نشانمان می‌داد. آن‌ها فکر می‌کردند ما جاسوس‌های گارد ساحلی یا CIA هستیم، در آن شرایط سخت کار کردن بسیار خطرناک بود و ما مجبور شدیم چندین روز در کف قایق پنهان شویم تا اینکه گارد ساحلی ما را نجات داد."
اندرسون در مورد تحصیلاتش می‌گوید: "من به طور رسمی عکاسی نخوانده‌ام؛ فقط در دوره دبیرستان در چند کلاس‌ ظهور فیلم و نظیر آن شرکت کردم. دوربینم همه جا همراه من بود و بیشتر عکس‌های تفریحی می‌گرفتم. در دانشگاه، در رشته ارتباطات بین‌الملل، انسان‌شناسی فرهنگی و ارتباط انسانی تحصیل کردم که بسیار نزدیک به حرفه کنونی من است چرا که کارهای من فرمی از انسان‌شناسی بصری است."
او در مورد چگونگی ارتباطش با آژانس‌های مختلف می‌گوید: "کار کردن در روزنامه چیزی نبود که هدف من باشد به همین دلیل در سال 95 روزنامه را ترک کردم و عکس‌هایم را برای جوزی ازل (Jose Azel) که در آن زمان درحال تاسیس آژانس Aurora بود، فرستادم. جوزی در ابتدا راهنما و بعد نماینده من شد، عکس‌های من از طریق این آژانس به مجلات LIFE و Timeو نشریه‌های دیگر نشان داده شد و به تدریج ماموریت‌هایی به من واگذار شد. کار کردن با ویراستار عکس مجله Time آغاز یک رابطه کاری موفق بود. وی به من کمک کرد تا استعدادهایم را پرورش دهم و یاد داد که چگونه باید عکس‌هایم را انتخاب و پردازش کنم ."
اندرسون در سال 2000 موفق به دریافت مدال طلای رابرت کاپا شد. در سال 2001 به خاطر پروژه "سنگ‌اندازان غزه" جایزه عکاس جوان کداک Kodak را برد و در همان سال عکس‌هایش از پناهندگان افغانی در پاکستان، جایزه Visa d'or جشنواره پرینیان فرانسه را از آن خود کرد و در سال 2008 نفر سوم در قسمت مجموعه عکس زندگی روزمره World Press Photo شد.
اندرسون به جوانان علاقمند به عکاسی خبری چنین نصیحت می کند: "... از خانه بیرون بروید و عکس‌هایی را بگیرید که دوست دارید و بعد سعی کنید آن‌ها را به مجلات و ویراستاران نشان دهید. این را در نظر داشته باشید که ممکن است عکس‌هایتان به فروش نرسد اما احتمال دارد ویراستاری کارهای شما را ببیند و به شما ایمان بیاورد و استخدامتان کند."
در سال 2002 از اندرسون برای پیوستن به آژانس عکس VII (هفت) دعوت شد تا در کنار عکاسانی چون جیمز نچوی، ران هویو، لورن گرینفیلد و الکساندر بولات فعالیت کند. وی در سال 2005 برای عضویت در مگنوم نامزد شد و از سال 2007 در این آژانس فعالیت می‌کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 19:46  توسط  اسما عزیزی  | 

عکاس خبری

عکاس خبری

عکس‌ خبری آن نوع عکس‌ یا تصویری است که معمولا در روزنامه‌ها و مجلات منتشر شده و کاربرد اصلی آن خبررسانی است.
اما برای عکس‌های خبری خصوصیت‌های متمایز کننده‌ و خاص‌تری هم می توان قایل شد. اغلب عکس‌های خبری دارای همه خصوصیت‌های زیر می‌باشند:
1. وابستگی به یک بازه زمانی معین: معمولا عکس‌های خبری با توجه به زمینه زمانی و توالی تاریخی سیر رویدادهایی که به آن مربوط می‌شوند معنا پیدا می‌کنند

. وابستگی به یک بازه زمانی معین: معمولا عکس‌های خبری با توجه به زمینه زمانی و توالی تاریخی سیر رویدادهایی که به آن مربوط می‌شوند معنا پیدا می‌کنند
افغانستان 1996 – سوگواری برای برادری که توسط موشک طالبان کشته شده است. این عکس همانند بیشتر عکس‌های خبری در چارچوب وقایع پیرامونی آن (در این‌جا جنگ‌های داخلی در افغانستان در دوران طالبان) معنا پیدا می‌کند. عکس فوق توسط جیمز ناکت عکاس مشهور خبری گرفته شده است.
2. عینی گرایی: خصوصیت دیگر عکس‌های خبری عینی‌گرایی یا بی‌طرفی آنها است. در واقع عکس خبری تا حد امکان باید واقع‌گرایانه باشد (انتزاعی یا ذهنی نباشد) و سعی در «نمایش واقعیت به صورتی که اتفاق افتاده است» داشته باشد. عکس خبری به نوعی سند شبیه است که می خواهد ثابت کند «این اتفاق افتاده است» یا «این نما این‌گونه بوده است».
3. روایت‌گونه یا داستان گو: خصوصیت دیگر عکس‌های خبری روایی بودن آن‌هاست. عکس‌های خبری معمولا همراه با خود داستان یا روایتی دارند که می‌تواند موضوع خبر یا گزارش باشد. عکس خبری، راوی سیر وقایعی است که از لحاظ زمانی و مکانی عکس را احاطه کرده‌اند. عکس خبری یک «فریم» و یک «برش» از واقعیتی است که در جریان بوده است و عکاس آن را به عنوان نماینده کل داستان (واقعیت جاری) انتخاب کرده است.
4. لحظه‌ای بودن: شاید مهمترین خصوصیت عکاسی خبری خصوصیت لحظه‌ای بودن آن است. عکاس خبری معمولا عکس‌هایش را از قبل پیش‌بینی نمی‌کند (نمی‌تواند پیش‌بینی کند). همچنین او امکان تنظیم صحنه یا نور را زوایه دید را ندارد. او مجبور است خود را در زمان و محلی که کانون اخبار هست (یا ممکن است بعدها بشود) قرار دهد و مترصد شکار لحظه‌های جالب بماند. دیگر اینکه در بسیاری از موارد عکاس خبری فرصت تکرار عکس را ندارد چون سوژه معمولا یا در حال حرکت است یا از نظر زمانی فقط برای مدت کوتاهی در دسترس. به این ترتیب عکاس خبری مجبور است از توانایی و مهارت تشخیص و پیش‌بینی موقعیت و به‌ویژه تحرک و چابکی بالایی برخوردار باشد.
توجه داشته باشید که عکاسی خبری با عکاسی مستند فرق می کند، اگر چه اصولا مرز دقیقی نمی توان میان این دو کشید و این دوگونه عکاسی ممکن است در برخی زمینه های مشترک باشند. عکاسی مستند حوزه وسیع تری را در بر می گیرد و می تواند محدود به بازه زمانی یا تاریخی مشخصی نباشد. عکاسی مستند محدود به حوزه خبر نیز نیست و می تواند موضوعات مختلفی مانند تحقیقات علمی در حوزه های طبیعی یا اجتماعی را نیز شامل شود.
از عکس های کاوه گلستان در مورد جنگ ایران و عراق
5. همبستگی حسی عکاس با موضوع: عکاس خبری معمولا در معرض همان خطراتی است که در محیط خبری به صورت واقعی وجود دارد. خطراتی مانند جنگ، شورش، تروریسم، بلایای طبیعی، بیماری، گروگان‌گیری و موارد دیگر این نوع از عکاسان را تهدید می‌کند. عکاس‌های خبری نمی‌توانند دور از مهلکه بمانند و تا آرام شدن اوضاع صبر کنند، چرا که ثبت لحظه به لحظه و عینی وقایعی که در جریان هستند، جذابیت و ارزش ویژه خبری دارد و به اصطلاح عکس هر چه زنده‌تر باشد از لحاظ خبری جذاب تر می شود. به این ترتیب عکاس خبری ناچار است «خود را با موضوع عکاسی درگیر کند» و با توجه به انواع مخاطراتی که در پیش دارد، به ناچار از لحاظ عاطفی درگیر می‌شود. عکاس خبری ضمن رعایت بی‌طرفی و اصل عینی‌گرایی اصولا نمی‌تواند از لحاظ حسی و ذهنی با موضوع درگیر نشود. این تناقض عجیب و شگفت‌انگیز است که عکس‌های خبری در محیط‌هایی مانند «جنگ» یا «انقلاب» را جذاب و متمایز می‌کند.
خصوصیت‌های «عکاسی خبری» به قدری در فرهنگ عکاسی تثبیت شده است که گاهی شاهد عکاسی در حوزه‌های مختلف به «سبک خبری» هستیم. مثلا ممکن است با استفاده از تکنیک‌ها و ویژگی‌های عکاسی خبری از یک منظره یا یک رویداد خانواده‌گی عکس‌برداری کرد و حال و هوای خبری (واقع‌گرایانه) به آن داد. از تکنیک ها و سبک و سیاق عکاسی خبری در تهیه و تنظیم تبلیغات موثر تجاری یا سیاسی به صورت گسترده‌ای استفاده می شود، چون ماهیت واقع‌گرایانه سبک عکاسی خبری، تبلیغات را باورپذیرتر می‌سازد
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 19:45  توسط  اسما عزیزی  |